X
تبلیغات
تاریخ

تاریخ

در مورد رویداد های تاریخی

پول مارک آلمان

در زمان بعد از جنگ جهانی اول متفقین خواستار پرداخت غرامتی سنگین از آلمان کرد و بسیاری از کارکنان راه آهن آلمان را بریتانیا از کار بر کنار کرد و دولت آلمان برای پرداخت غرامت و بهبود اوضاع کشور شروع به چاپ اسکناسی به نام مارک کرد که این یک اشتباه بزرگ بود.

از آن جایی که متفقین و فرانسه بخش خیلی زیادی از طلا های آلمان را از خزانه به سرقت برده بودند پشتوانه محکمی برای این مارک ها نبود و همچنین مبالغ زیادی از این مارک ها چاپ می شد به طوری که 133 چاپخانه دولتی با 1783 دستگاه چاپ شبانه روز مشغول چاپ این اسکناس بودند.

از آن جا که چیز بارزشی پشتوانه ی این مارک ها نبود به سرعت ارزش آن سقوط کرد.

مثلا در سال 1919 نه مارک برابر یک دلار آمریکا در بازار جهانی بود.اما در سال 1923 رقم باور نکردنی هر چهار تریلیون مارک برابر یک دلار آمریکا بود.با این حال دولت هنوز به چاپ اسکناس های بی ارزش ادامه می داد.

هنگامی که کمبود کاغذ خطر تولید مارک را پیش آورد چاپخانه شروع به منقوش کردن اسکناس های قدیمی با عنوان تازه به رنگ قرمز کردند.و وقتی این نیز ته کشید برخی ازچاپخانه ها شروع به چاپ اسکناس های خودشان با استفاده از چرم کتان ابریشم و هر چیزی که جوهر را نگه می داشت کردند.

در روز دوبار به کارگران حقوق داده می شد وکارگران به زمانی احتیاج داشتند تا یک گاری بگیرند و این مارک ها را حمل کنند چون مقدارش آنقدر زیاد بود که در جیب جا نمی شد.

مردم به جای هیزم برای گرم کردن خودشان و پختن غذا مارک ها را می سوزاندند چون قیمت مارک ها از هیزم ارزان تر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/04ساعت 9:32  توسط برویز  | 

بیوگرافی جورج واشینگتون پایه گذار آمریکا

«جورج واشنگتن» در سال 1732، در ايالت «ويرجينيا» به دنیا آمد. او دومین فرزند پسر یک زارع ویرجینایی بود. جورج هرگز به مدرسه نرفت و خواندن و نوشتن را نزد پدر و برادر بزرگش در خانه ياد گرفت. او بسيار سخت كوش بود و توانست جزوه اي درباره «قوانین معاشرت اجتماعی» بنويسد. در جوانی به عنوان نقشه کش به مرزهای بکر «ویرجینیا» رفت و سپس، به نیروی نظامی محلی «ویرجینیا» پيوست. وي در جنگ با فرانسویها و سرخپوستها شرکت کرد و پس از این جنگ، از خدمت در نظام كناره گرفت و به توسعه املاکش پرداخت.
جورج واشنگتن از نظر طبقاتی به گروه «آقایان» ویرجینیایی تعلق داشت. آنها از لقب اشرافی برخوردار نبودند، اما به واسطه پیشتازی در زراعت و موفقیت اقتصادی، جزء طبقه مرفه و در عین حال، رهبران اجتماعی نواحی مختلف ویرجینیا بودند. جورج واشنگتن مانند آنها به فضيلت فردی باور داشت و در رعایت آنها می کوشید. او به عنوان عضو مجلس قانونگذاری ویرجینیا انتخاب شد و از جمله کسانی بود که مسئله ممنوعیت واردات انگلیسی را مطرح کرد. وي همچنین در فاصله 1760 تا 1764، به عنوان قاضی در «فیرفکس ویرجینیا» به كار قضاوت پرداخت. در پی بالا گرفتن تنش بین مستعمره نشینان و بریتانیا، جورج واشنگتن به عنوان عضو کنگره سراسری و به نمایندگی از ايالت ویرجینیا برگزيده شد.
کنگره در سال 1775، «ارتش قاره ای» Continental Army)) را تاسیس کرد. با توجه به سابقه نظامی، جايگاه اجتماعی و حمایت ایالات جنوبی، جورج واشنگتن انتخابي بی رقیب برای فرماندهی این ارتش به شمار مي رفت. با وجود اين، برای مدت زيادي اختیارات فرماندهی او محدود بود و بسیاری از تصمیم هاي اصلی را كنگره مي گرفت. پس از اينكه جورج واشنگتن موفق به محاصره «بوستون»، آخرین پایگاه ارتش بریتانیا در شمال شرقی شد، ارتش بریتانیا تصمیم گرفت اين بندر را رها كند. اما این موفقیت نظامی به زودی در برابر سقوط «نیویورک» و «نیوجرسی» رنگ باخت. ارتش بریتانیا با پشتیبانی یکصد فروند کشتی در «بروکلین» و «نیویورک» پیاده شد و خطوط دفاعی ارتش آمریکا را در هم کوبید. در پي این حمله ها کنگره اعلام استقلال کرد.
خطاهاي استراتژیک و تاکتیکی واشنگتن نقش مهمي در این شکستها داشت. با فرا رسیدن آخرین ماه سال 1776، ارتش آمریکا در پناه رود «دلاور» توانست به تجدید قوا بپردازد. جورج واشنگتن و افسران غیر حرفه ایش، در اولین سال فرماندهی چیزی جز شکست در کارنامه خود نداشتند. در کریسمس 1776، ژنرال واشنگتن ارتش شکست خورده و پابرهنه خود را در یک عملیات شبانه با استفاده از قایقهای ماهیگیری از رود «دلاور» گذراند و به پادگان سربازان آلمانی ارتش بریتانیا در «نیوجرسی» حمله کرد. در نبرد «پرینستون»، این پادگان و نیروی کمکی فرستاده شده به آن در هم کوبیده شدند. این پیروزی روحیه ارتش آمریکا را تقويت كرد.
جورج واشنگتن که به عنوان یک فرمانده نظامی در 1776 ناموفق بود، نگذاشت شکستهایش روحیه ابتکار عمل را از او بگیرد. شهامت او در رهبری یک ارتش شکست خورده که در سرمای سخت زمستان، هفته ها در حال عقب نشینی بود، در یک شبیخون موفق - که مستلزم عبور از یک رودخانه پر از یخهای شناور بود - اعتبار او را به عنوان یک فرمانده نظامی تثبیت کرد.
وي از مهمترین چهره‌های تاریخ ایالات متحده است. نقش او بويژه در کسب استقلال برای مستعمره هاي آمریکایی و متحد کردن آنها در زیر پرچم حکومت فدرال ایالات متحده قابل توجه است. واشنگتن به کمک دولتهای فرانسه و اسپانیا، از گروهی از مردم مسلح ، ارتش بزرگی ساخت که سرانجام موفق به شکست نیروهای بریتانیایی در جنگ انقلاب آمریکا شدند
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 22:41  توسط برویز  | 

وصیت نامه داریوش

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند .
جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست.
البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده بودن این مقدار زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم .
چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود .
و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما .
به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست .
چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ، به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی .
 

  • توجه کنید : همان کانالی که بعد از دو هزار و دویست سال ، بعنوان کانال سوئز توسط اروپایی ها ساخته شد .
و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند .
ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.
هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ،
اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم ، پس مردم و خود تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند،
اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قاعده این است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود .
در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت ، برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت .
ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضرند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/06ساعت 14:2  توسط برویز  | 

وصیت نامه کوروش کبیر

فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام.

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.

من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام.

زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست

باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.

من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده‌تر است کشور را سامان خواهد داد.

فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.

از کژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.

به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.

پیکر بی‌جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم.

هم‌اکنون درمی یابم که جان از پیکرم می‌گسلد … اگر از میان شما کسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.

از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/05ساعت 11:54  توسط برویز  | 

طرح ترافیک برای ارابه های روم باستان

در کنار طرح ترافیک و طرح زوج و فرد خودرو ها و بنزین ۷۰۰ تومانی که برای کاهش ترافیک بود انجام شد مسئله ترافیک خودرو ها فط به امروز منتهی نمی شود بلکه در روم باستانکه هزاران سال پیش وجود داشت همانند امروز که کامیون ها تا ساعت ۱۰ شب نمیتوانند به داخل شهر بیایند در روم باستان به ارابه ها در روز اجازه ورود به شهر را نمیدادند وباید شب می شد تا ارابه ها اجازه داخل شدن به شهر را داشته باشند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/21ساعت 13:29  توسط برویز  | 

سخنانی از ناپلئون بناپارت

ناپلئون بناپارت : در دنيا فقط از يک چيز بايد ترسيد و آن خود ترس است .

.

.

.

ناپلئون بناپارت : اولين شرط توفيق شهامت و بي باکي است .

.

.

.

ناپلئون بناپارت : ناياب ترين چيزها در جهان دوست صميمي است .

.

.

.

 

 

 

ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوي مي سازد

.

.

.

ناپلئون بناپارت : کساني که روح ناميد دارند مقصرترين مردم هستند.

.

.

.

ناپلئون بناپارت : کسي که مي ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/09ساعت 14:38  توسط برویز  | 

حساب ابجد

در حساب ابجد هر یک از حروف عربی نماینده عددی است که عبارتند از:

ابجد-هوز-حطی-کلمن-سعفص-قرشت-ثخذ-ضظغ.

شماره هر یک از این حروف چنین

است:

الف=1-ب=2-ج=3-د=4-ه=5-و=6-ز=7-ح=8-ط=9-ی=10-ک=20-ل=30-م=40-ن=50-س=60-ع=70-ف=80-ص=90-ق=100-ر=200-ش=300-ت=400-ث=500-خ=600-ذ=700-ض=800-ظ=900-غ=1000.

استفاده از حروف ابجد تاریخچه ی قدیمی دارد و در روایات داریم که ائمه معصومین نیز با حروف ابجد آشنایی داشته اند.

حساب ابجد از قرن ششم هجری وارد ادبیات ما شد و اغلب شعرا برای ساختن ماده تاریخ یا معما و... از حساب ابجد کمک می گرفتند و به طوری در این کار تخصص داشتند که بدون درنگ عدد هر جمله یا کلمه ای را به حساب ابجد می گفتند.

منظور از ماده تاریخ آن است که مجموعه حروف یک عبارت یا شعر و یا کلمه عبارت از تاریخ یک واقعه مهم مورد نظر باشد.در ادبیات ما اشعار بسیاری وجود دارد که هر کدام به حساب ابجد واقعه ای را بیان می دارند.حتی وقایع مهم تاریخی نیز در یک کلمه یا جمله معروفی خلاصه شده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/06ساعت 18:26  توسط برویز  | 

راز عجیب یک قتل

یکی از ماجراهای عجیب کار آگاهی  وپلیسی در سال ۱۸۸۸ در یکی از سواحل فرانسه اتفاق افتاد.

ماجرا از روزی شروع شد که تاجری به نام آندره مونه به همراه همسرشوارد شهرک ساحلی سن آدرز می شوند تا تعطیلات را سپری کنند. مونه شب از هتل خارج می شود ولی هرگز بر نمی گردد. صبح روز بعد پسری جنازه او را در حالی که یک گلوله در سینه داشت در ساحل مشاهده می کند و ماجرا را به پلیس فرانسه اطلاع می دهد پلیس کار آگاه روبرت لی را برای تحقیق می فرستد چون کارآگاه روبرت مردی دقیق و کاردان بود او محل قتل را مورد تحقیقو بررسی قرار می دهد و ساعت های زیادی را برای تحقیق گذاشت ولی هیچ سر نخی به دست نیاورد روز بعد دوباره به صحنه قتل می رود و آن روز می تواند رد پایی پیدا کند وقتی رد پا را دید بسیار تعجب کرد چون ردپا مربوط به خودش بود چون ردپا یک انگشت نداشت و او در کودکی بر سر حادثه ای انگشتش را از دست داده بود پلیس بعد از تحقیقات فهمید او به بیماری ای دچار شده است و شب ها آدم بدی شده و در خواب راه می رود پلیس فرانسه او را به زندان می فرستد  و روبرت ۵۱ سال حبس را به خاط یک قتل ناخواسته و ندانسته تحمل می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/31ساعت 12:51  توسط برویز  |